تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

قشنگ تر از صدای باران

پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387

.:::داستان هاي شب:::.

                                .:::داستان هاي شب:::.عشق تنها دليل همه چيز

عزیزم از اینکه الان پیش همیم خوشحال به نظر نمیرسی؟

 

-- نه خوشحالم فقط دلم شور میزنه . . . !

عزیزم سعی کن زودتر از محمود جدا شی تا با خیال

راحت کنار هم باشیم

-- نمیشه که زمان میبره باید یک بهانه ای جور کنم برای جدایی

حالا زیاد بهش فکر نکن بزار از کنار هم بودن لذت ببریم

اینجا به غیر از خودت و خودم هیچ کس نیست

عزیزم دوست دارم لباسم رو تو برام در بیاری . . .

.

.

.

محمود که به رفتارهای زنش مشکوک شده بود

اون روز تظاهر به رفتن کرده بود و در خونه مخفی شده بود

و شاهد خیانت زنش بود

چاقوی نسبتا بزرگی رو از توی آشپز خونه برداشت

خیلی آروم وارد اتاق شد

هنوز احمد و مرجان متوجه حضور محمود نشدن

چشم های مست احمد به یک باره گرد میشه

دهانش باز میشه ولی نمیتونه فریاد بزنه مرجان متعجب

میپرسه چی شد احمد  . . . !!!

محمود چاقو رو تو کمر احمد فرو کرده . . .

جنازه نیمه جان احمد از رویه مرجان پرت میشه

صورت برافروخته محمود در مقابل مرجان قرار میگیره

دست های محمود دور گلویه مرجان حلقه میزنند

مرجان دست و پا میزننه! . . . میزنه! . . . میزنه! . . . دیگه نمیزنه

دو ساعت بعد کلانتری

محمود: من زن خائنم رو همراه با معشوقش کشتم . . . !!!

===========================================

.:::متاسفم:::.

-------------------------------------------------------------------------------

زدن رگ دست اولین چیزی بود که به فکر هانیه می رسید . . . !!!؟

شاید بهتر باشه از یک جای بلند خودم رو پرت کنم . . . !!!؟

اصلا چرا خودم رو بکشم !؟ . . . میرم و اون کثافت عوضی رو می کشم

آره فرهاد رو می کشم تا دیگه نتونه از این کثافت کاری ها با کسی بکنه!

ولی نه تقصیر خودمه نباید گول حرف هاشو می خوردم خیلی خر بودم !

چقدر می گفت دوست دارم .عاشقتم . میام خواستگاریت . . .

همش دروغ بود . . . . . . . . . . . .

حالا من موندم و این بی آبرویی که سرم اومده . . .

اگه بابام بفهمه خفم می کنه . . . مادرم سکته می کنه . . .

چیکار کنم خدا دردم رو به کی بگم . . .

دیگه این زندگی رو نمی خوام . . . نمی خوام . . . نمی خوام

.

.

.

نگاه مضطرب ... قلبهای پر التهاب و دستان لرزان مادر رو پدر

پشت در اتاق عمل . . .

آقای دکتر چی شد حال دخترم چطوره؟؟؟ . . .

دیر رسوندینش خون زیادی ازش رفته بود . . . متاسفم . . .


11:2 بعد از ظهر | هومن |

جمعه دوم فروردین 1387


برایتان میگویم از رفتنش.....

شب صدای سکوت با من میخواند !

سکوت و باز هم صدای سکوت تو در خواب هایم

چقدر آسان میگوید دوستت ندارم را

چقدر آسان ویران میکند خانه زیبای خیالم را

به تنهایی عادت دارم به فراموش کردن یک مشت خاطرات کاغذی

شوخی قشنگی است زندگی با لبخند های تلخش

شوخی قشنگی است که دوستم نداری

تو را در میان همهمه هایی جسته ام که رنگی جز فریاد نداشت

تو را در میان صدایی یافته ام که لالایی شبانه ام شد

طناب امیدم را با تو بافته ام اما تو و هر آنکه که میبیند در پی جویدنش است

من هیچ نمی خواهم از این روزگار

من همبازی ای برای این دغدغه های تلخ نمی خواهم

دیگر صدای همهمه ای نیست تو را کجا جستجو کنم ......

                                                                   

شاید روزی مجبور شوم تمام دست نوشته هایم را به باد فراموشی بسپارم


10:50 قبل از ظهر | هومن |